روضه رضوان
همیشه در پناه اهل بیت باشید
درباره وبلاگ


سلام دوستان خوبم
به وبلاگ بنده خوش آمدید
بنده سعی می کنم هر روز با مطالب متنوع دینی در خدمتتان باشم.
اگر سوالی هم در زمینه مسایل دینی داشتید در خدمتم.
از نظراتتون هم استفاده میکنم
خواهشا اگر سوال دارید آدرس سایت یا وبلاگتون را هم بگذارید که بتونم جوابگو باشم
کپی برداری از مطالب هم جایز است
التماس دعا

مدیر وبلاگ : علی اسماعیلی
نویسندگان
سه شنبه 5 بهمن 1395 :: نویسنده : علی اسماعیلی
[http://www.aparat.com/v/Ekye0]


سلام وقت بخیر:

بعضی ها دروغی را می گویند که خودشان هم آن را باور ندارند. اگر کسی هم بخواهد کلید دروغ که در روایات آمده را بیان کند از کار بر کنار می شود.

دروغ یکی از چیزهای است که انسان فطرتا از آن بدش می آید و این ربطی به دینداری و عدم دینداری ندارد. البته تمام انبیاء الهی دروغ را تحریم كردند(1). چرا که دروغ گفتن مخالف فطرت  است. حتی كودك در مراحل اول دروغ را به صورت راست نقل می‌كند:  (مثلا می‌آید دم رو می گوید: مادرم گفت: كه بگو: نیستم).

دروغگو هم دست و پا می‌زند كه سخنش راست جلوه كند. با دروغ همه جنایات توجیه می‌شود تا جائی كه یوسف (علیه السلام) به زندان و امام حسین (علیه السلام) خارجی معرفی می كنند و شهید می‌شود.  با دروغ نا اهل‌ها اهل و بر مردم حاكم و سبب هزاران جنایت می‌شوند.

امام حسن عسكری(علیه السلام) می فرماید: «جعلت الخبائث كلها فی بیت و جعل مفتاحها الكذب»(2). یعنی اگر تمام بدیها در یک جا جمع شود کلید آن دروغ است.

دروغ در روایات خطرناك تر از زنا شمرده شده است.  با دروغ بود که شیطان سبب خروج آدم از بهشت شد. اگر حضرت علی (علیه السلام) یك قول دروغ در شورای 6 نفری که توسط خلیفه دوم برگزار شد می‌داد 12 سال حكومتش جلو می افتاد.

شخصی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفت : معتاد به آلودگی ها هستم ، چه كنم؟ فرمود : «پیمان ببند كه دروغ نگویی». بعد دید همه كارهای دیگر او در بردارنده دروغ است ، به خاطر پیمان با پیامبر (صلی الله علیه وآله) دروغ را ترك و همه كارهایش اصلاح شد.

 موفق باشید.

1- كافی ، ج2 ، ص104.

2- جامع الأخبار ، ص148 .

 





نوع مطلب : اخلاق، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

سلام وقت بخیر:

سال‌هاست که در کشورمان شیعیان و اهل سنت در کنار هم زندگی می‌کنند و باهم مراوده و رفت‌وآمد دارند، به دیدار یکدیگر می‌روند با یکدیگر ازدواج می‌کنند و به عیادت یکدیگر می‌روند و در مراسم شادی و عزای یکدیگر شرکت می‌کنند؛ اما آنچه در چند سال اخیر موجب نگرانی شده است نفوذ تفکر وهابیت و فاصله انداختن بین شیعه و اهل سنت است که می‌خواهد با افکار پلید خود و مشرک و کافر دانستن شیعیان این صمیمیت و آرامش را از بین ببرند و بر هر دو گروه لازم است که با اتحاد با یکدیگر این نقشه شوم را بی‌اثر وبی نتیجه بگذارند. و این همان‌ روشی است که از زمان بعد از رسول‌الله در میان هر دو گروه مرسوم بوده برای نمونه به داستان زیر توجه کنید:

وفا و صمیمیت و همكارى صادقانه هشام بن الحكم و عبد اللَّه بن یزید اباضى‏ مورد اعجاب همه مردم كوفه شده بود. این دو نفر ضرب‌المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمى شده بودند. این دو به شركت یكدیگر یك مغازه خرازى داشتند، جنس خرازى می ‏آوردند و می فروختند. تازنده بودند میان آن‌ها اختلاف و مشاجره‏اى رخ نداد.

چیزى كه موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر ازلحاظ عقیده مذهبى در دو قطب کاملاً مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه امامیه ویاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق (علیه‌السلام) و معتقد به امامت اهل‌بیت بود، ولى عبد اللَّه بن یزید از علماى اباضیه‏ بود. آنجا كه پاى دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه کاملاً مخالف قرار داشتند، ولى آن‌ها توانسته بودند تعصب مذهبى را در سایر شئون زندگى دخالت ندهند و باکمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیب‌تر اینكه بسیار اتفاق می ‏افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آن‌ها می ‏آموخت و عبد اللَّه از شنیدن سخنانى برخلاف عقیده مذهبى خود ناراحتى نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبى خودشان را كه غالباً علیه مذهب تشیع بود فرامی‌گرفتند و هشام ناراحتى نشان نمی ‏داد.

یك روز عبد اللَّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمى و همكاریم. تو مرا خوب می ‏شناسى. من میل دارم كه مرا به دامادى خودت بپذیرى و دخترت فاطمه را به من تزویج كنى».

هشام در جواب عبد اللَّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است».

عبد اللَّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنى از این موضوع به میان نیاورد.

این حادثه نیز نتوانست در دوستى آن‌ها خللى ایجاد كند. همكارى آن‌ها بازهم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایى بیندازد و آن‌ها را از هم دور سازد.(۱)(۲)

موفق باشید.
۱- مروج الذهب مسعودى، چاپ مصر، ج ۲/ ص ۱۷۴، ذیل احوال عمربن عبدالعزیز.

۲- مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۱۸ مجموعه آثار، ص: ۲۹۹.

 





نوع مطلب : وهابیت، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سلام وقت بخیر:

اگر به شهر یا کشورهای که اهل سنت در آنجا زندگی می‌کنند سفر کنید و به تابلوهای که به سر در بعضی مساجد یا مدارس و همچنین نام خیابان‌ها و یا بزرگ‌راه‌ها دقت کنید نام خالد بن ولید را با چشمان خود می بینید.

خالد بن ولید فرمانده سپاه ابوبکر بود او کسی بود که به یکی از صحابه پیامبر به نام مالک بن نویره رئیس قبیله بنی تمیم را در زمان خلیفه اول کشت و همان شب با زن او هم‌بستر شد درحالی‌که اسلام ازدواج با زنی که شوهر او مرده را قبل از اتمام عده حرام می‌داند و اگر با وی ازدواج نمود و در حال عده نزدیکی کند برای همیشه بر او حرام می‌شود.

و اگر فرض کنیم که خالد زن مالک را اسیر می‌دانسته نزدیکی با زن اسیر موقعی حلال است که استبراء شرعی شده باشد یعنی حداقل یک‌بار حیض ببیند و پاک شود درحالی‌که همان شب قتل مالک با او هم‌بستر شد.

وقتی خبر این جنایت به مدینه رسید عمر بسیار ناراحت شد و از ابوبکر درخواست کرد که او را از فرماندهی عزل کند اما ابوبکر به علت دوست داشتن او هر بار بهانه‌ای می‌آورد و او را از فرماندهی عزل نکرد تا این‌که ابوبکر فوت نمود و باروی کار آمدن عمر خلیفه دوم همان روز اول او را از فرماندهی سپاه اسلام عزل کرد و گفت: زناکار نباید فرمانده سپاه اسلام باشد.

موفق باشید.

۱-کتاب الصدیق ابوبکر دکتر محمد حسنین هیکل ص ۱۵۲.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

سلام وقت بخیر:

گناه نکردن و معصوم بودن اختصاص به چهارده معصوم داشته و بس و کسی غیر از معصومین نمی تواند ادعا کند که تا به حال از من خطا و اشتباهی سر نزده است.

شیطان دشمن قسم خورده انسانها در کمین است تا انسان را به معصیت و نا فرمانی از دستورات الهی وادار کند و هر انسانی را با روش خودش به دام می اندازد برای مثال شیطان به یک عالم دینی تعارف شراب نمی کند چون او می داند این شخص مضرات شراب را می داند و هرگز به این کار دست نمی زند. بلکه او را از راههای که امکان دارد او فریب بخورد گمراه می کند مثلا از راه تکبر که گاه گاهی سراغ علماء می آید و خود را برتر از دیگران می بیند.

روزی حضرت عیسى (علیه‌السلام) به حواریین گفت: «من خواهش و حاجتى دارم، اگر قول می ‏دهید آن را برآورید بگویم». حواریین گفتند: «هرچه امر كنى اطاعت می ‏كنیم».

عیسى از جا حركت كرد و پاهاى یكایك آن‌ها را شست. حواریین در خود احساس ناراحتى می كردند، ولى چون قول داده بودند خواهش عیسى را بپذیرند تسلیم شدند و عیسى پاى همه را شست. همین‌که كار به انجام رسید، حواریین گفتند: «تو معلم ما هستى، شایسته این بود كه ما پاى تو را می ‏شستیم نه تو پاى ما را».

عیسى فرمود: «این كار را كردم براى اینكه به شما بفهمانم كه از همه مردم سزاوارتر به اینكه خدمت مردم را به عهده بگیرد «عالم» است. این كار را كردم تا تواضع كرده باشم و شما درس تواضع را فراگیرید و بعد از من كه عهده ‏دار تعلیم و ارشاد مردم می ‏شوید راه و روش خود را تواضع و خدمت خلق قرار دهید. اساساً حكمت درزمین تواضع رشد می كند نه درزمین تكبر، همان‌گونه كه گیاه در زمین نرم دشت می ‏روید نه در زمین سخت كوهستان»(۱).

موفق باشید.
۱- وسایل الشیعه، ج ۲/ ص ۴۵۷.


 





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 26 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

زندگی بشر در عصر حاضر با توجه به پیشرفت و فراهم بودن امکانات بازمان گذشته که مردم در رنج و سختی زندگی می‌کردند کاملاً متفاوت است.

اما این پیشرفت‌ها و امکانات دردسرهای هم به وجود آورده است که یکی از آن‌ها زندگی آپارتمان‌نشینی است که این نوع از زندگی احتیاج به رعایت بیشتر حقوق دیگران را دارد و باید فرهنگ این نوع زندگی را دانسته و عامل به آن‌هم باشیم  همان طور که تعلیمات اسلامی هم به آن تأکید می‌کند برای نمونه توجه شمارا به این داستان جلب می‌کنم:

مرد انصارى خانه جدیدى دریکی از محلات مدینه خرید و به آنجا منتقل شد، تازه متوجه شد كه همسایه ناهموارى نصیب وى شده به حضور رسول اكرم آمد و عرض كرد: «در فلان محله، میان فلان قبیله خانه‏اى خریده‏ام و به آنجا منتقل‌شده‌ام، متأسفانه نزدیک‌ترین همسایگان من شخصى است كه نه‌تنها وجودش براى من خیر و سعادت نیست، از شرش نیز در امان نیستم و اطمینان ندارم كه موجبات زیان و آزار مرا فراهم نسازد».

رسول اكرم چهار نفر: على، سلمان، ابوذر مقداد را مأمور كرد با صداى بلند در مسجد به عموم مردم از زن و از مرد ابلاغ كنند كه «هركس همسایگانش از آزار او در امان نباشند ایمان ندارد».

این اعلام در سه نوبت تكرار شد. بعد رسول اكرم با دست خود به چهار طرف اشاره كرد و فرمود: «از هر طرف تا چهل خانه همسایه محسوب مى‏شوند»(۱).

موفق باشید.

 ۱-كافى، جلد ۲، باب «حق الجوار»، صفحه ۶۶۶.

 





نوع مطلب : اخلاق، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

سلام وقت بخیر:

هیچ انسانی حق ندارد به چشم حقارت به انسان دیگری نگاه کند چراکه اولیاء خداوند در بین مردم مخفی هستند.

در اصفهان شخصی بود که مردم به او هالو می‌گفتند این هالوی اصفهانی آدم ساده‌ای بود که در بازار حمالی می‌کرد آن‌قدر ساده بود که اسم او را هالو گذاشته بودند؛ و قبرش هم در وادی السلام اصفهان است.

یکی از تجار اصفهان می‌گفت: من به همراه دوستانم به سفر حج رفته بودیم در موقع برگشتن از کاروان عقب افتادم و در بیابان گم شدم و مرگ را جلوی چشمان خودم دیدم در یک‌لحظه یاد نکته‌ای افتادم که هر وقت گرفتار شدی صدا بزن: «یا غیاث المستغیثین»!

آقاجان امام زمان به فریادم برس. یک‌وقت دیدم از دور چند نفر به من نزدیک می‌شوند وقتی به من رسیدند فرمودند چی شده؟ گفتم: آقاجان به جان مادرت زهرا مرا نجات بده نگاه کردم دیدم کنار امام زمان هالوی اصفهانی خودمان است! همان حمال بازار اصفهان که بارهای ما را جابه‌جا می‌کرد و خیلی هم ساده به نظر می‌رسید. آقا امام زمان اشاره کردند به هالو و گفتند: دست همشهری خود را بگیر و به او کمک کن.

هالوی اصفهانی دست مرا گرفت و با «طی الارض» مرا به اصفهان رساند و من از همه‌ی کاروانیان زودتر به اصفهان رسیدم.

وقتی به اصفهان رسیدیم هالوی اصفهانی به من گفت حواست جمع باشد من همان هالوی اصفهانی هستم و نکند این قضیه را برای کسی تعریف کنید.

وقتی این هالوی اصفهانی از دنیا رفت مردم به تشییع‌جنازه‌ی او نمی‌رفتند من به آن‌ها گفتم: ای مردم! شما نمی‌دانید چه کسی را ازدست‌داده‌اید این یار و همراه امام زمان بود ولی ما او را نمی‌شناختیم.

التماس دعا.





نوع مطلب : اخلاق، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

نام فشار و عذاب قبر نامی ترسناک برای همه ما است و این مسئله از مسلمات است که روزی همه ما از دنیاخواهیم رفت و این روایاتی که عذاب‌های هنگام مرگ و پس از مرگ را بازگو می‌کند برای این است که موجب تنبه و بیداری ما گردد و ما را برای منازل ترسناک و خطرناکی که در پیش داریم آماده سازد

یکی از آن روایت‌ها روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) فرمود که علی (علیه‌السلام) را درد چشمی عارض شد حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به عیادت آن حضرت تشریف بردند درحالی‌که فریاد علی از درد بلند بود پیامبر فرمود یا علی آیا این ناله کردن‌ها از جزع و بی‌تابی است یا از شدت درد است؟

امیر المومنین علی (علیه‌السلام) عرض کرد یا رسول‌الله من هنوز دردی نکشیده‌ام که سخت‌تر از این درد باشد. رسول اکرم در این وقت جریان سخت و هولناک قبض روح کافران را نقل کرد علی (علیه‌السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت یا رسول‌الله یا رسول‌الله آیا از امت شما کسی به‌ این نحو قبض روح می‌شود فرمود بلی سه گروه هستند که این‌طور عذاب می‌شوند.(۱)

 ۱- حاکمی که جور کند.

۲- کسی که مال یتیمی را به ظلم و ستم بخورد.

۳- کسی که شهادت دروغ بدهد.

موفق باشید.

۱- منازل الآخره تالیف محدث قمی چاپ الاسلامیه.





نوع مطلب : مذهبی، اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

مرحوم آقای سید حسین کوه کمری (رضوان‌الله علیه) که از شاگردان صاحب «جواهر» و مجتهدی مشهور و معروف بود و حوزه درسی معتبر داشت هرروز طبق معمول در ساعت معین به یکی از مساجد نجف می‌آمد و تدریس می‌کرد.

یک روز آن مرحوم از جایی برمی‌گشت و نیم ساعت بیشتر به‌وقت درس باقی نمانده بود پیش خود فکر کرد و گفت در این وقت کم اگر بخواهد به خانه برود به کاری نمی‌رسد پس بهتر است به مسجد برود و منتظر بماند تا شاگردانش بیایند سید وارد مسجد شد ولی هنوز کسی نیامده بود ولی دید در یک‌گوشه مسجد شیخ ژولیده بسیار محققانه بحث می‌کند.

روز دیگر راغب شد عمداً زودتر بیاید و به سخنان شیخ گوش کند. وقتی‌که گوش کرد بر اعتقاد روز پیشش افزود گشت این عمل چند روزی تکرار شد.

برای مرحوم سید حسین یقین شد که این شیخ از خودش فاضل‌تر است و خود او هم از درس شیخ استفاده می‌کند و اگر شاگردان خودش بجای درس او به درس این شیخ حاضر شوند بهره‌ی بیشتری خواهند برد.

اینجا بود که خود را میان تسلیم و عناد میان ایمان و کفر و میان آخرت و دنیا مخیر دید

درنتیجه روز دیگر که شاگردانش آمدند و جمع شدند گفت رفقا امروز می‌خواهم مطلب تازه‌ای به شما بگویم.

این شیخ که در آن کنار با چند شاگرد نشسته از من برای تدریس شایسته‌تر است و خود من هم از او استفاده می‌کنم پس همه باهم می‌رویم پای درس او

سید حسین از آن روز در حلقه شاگردان شیخ ژولیده که چشم‌هایش اندکی ترا خم داشت و آثار فقر در او دیده می‌شد درآمد.

این شیخ ژولیده پوش همان است که بعدها به نام حاج شیخ مرتضی انصاری معروف شد او اهل شوشتر است و استاد المتاخرین لقب یافت(۱).

موفق باشید.

۱- کتاب عدل الهی شهید مطهری: ۲۱۸.





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

در مدینه مسجدی می‌ساختند، بهلول سررسید و پرسید چه می‌کنید؟ گفتند: داریم مسجد می‌سازیم. گفت برای چه؟ پاسخ دادند برای چه ندارد برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند دیدند بالای در مسجد نوشته مسجد بهلول ناراحت شدند و بهلول را پیداکرده و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می‌کنی؟!

بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته‌ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند من مسجد را ساخته‌ام خدا که اشتباه نمی‌کند. (۱)

از برجام سؤال کردیم گفتند چون آمریکا ما را تحریم کرده رفتیم تا تحریم‌ها را برداشته و سیب و گلابی به سفره مردم بیاید و مردم به رفاه برسند.

سؤال کردیم: آیا آمریکا به تعهداتش عمل کرد؟!

جواب دادند: خیر! ولی ما می‌خواهیم با اروپایی‌ها ادامه بدهیم! پس نیت این‌ها رفاه مردم نیست نیت آن‌ها مقاصدی است که برای آن مقاصد حاضر به معذرت‌خواهی از ملت ایران نیستند.

موفق باشید.

۱- کتاب عدل الهی شهید مطهری ص ۲۷۹.





نوع مطلب : سیاسی، اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

در زمان جاهلیت گاهی بعضی از قبایل وقتی می‌خواستند فخرفروشی کنند به قبرستان می‌رفتند و قبرهای خود را می‌شمردند و بر آن فخرفروشی می‌کردند در زمان حاضر نیز به این‌گونه فخرفروشی می‌کنند که می‌گویند: من چند بار به سفر حج رفتم چند بار به زیارت کربلا و مشاهده مشرفه رفتم چند بار به زیارت علی بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام) رفتم و...

ولی آنچه در حساب خداوند مایه ارزش اعمال است کیفیت است نه کمیت؛ و توجه نکردن به این نکته سبب شده گروهی از مردم در برخی از اعمال فوق‌العاده با ارزش اولیای الهی وقتی‌که حجم آن‌ها را کوچک دیده‌اند افسانه‌سازی کنند. مثلاً درباره انگشتری که امیر المومنین علی (علیه‌السلام) در حال رکوع به‌ فقیر داد و آیه: (إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏)(۱) درباره‌اش نازل گشت گفته‌اند ارزش آن انگشتر معادل خراج سوریه و شامات بوده است و برای این‌که مردم هم باور کنند شکل روایت به آن دادند. به‌ نظر این افراد شگفت بوده است که درباره انفاق یک انگشتر حقیر آیه‌ای از قرآن نازل شود و چون نتوانسته‌اند این معنا را باور کنند که خدا به نیت فرد اهمیت می‌دهد نه مقدارش افسانه‌سازی کرده و بهای مادی آن را بالابرده‌اند درحالی‌که فکر نکردند انگشتری که معادل خراج سوریه و شام باشد در مدینه ی فقیر و بیچاره زینت‌بخش دست علی (علیه‌السلام) نخواهد بود و فرضاً چنین انگشتری در دست علی بود او آن را به یک گدا نمی‌داد بلکه با چنین انگشتری مدینه را آباد می‌کرد و همه‌ی بی‌نوایان شهر را نجات می‌داد.

پس معلوم شد که آنچه برای خدا مهم است کیفیت و نیت عمل است نه زیادی عمل که بعضی به‌ آن افتخار می‌کنند.

موفق باشید.

۱- مائده: ۵۵.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این‌که خودکشی در طبقات مرفه زیادتر است به خاطر این است که معمولاً بی‌ایمانی در طبقه مرفه بیشتر است و همچنین طبقه مرفه لذت حیات و ارزش زندگی را درک نمی‌کنند، زیبایی عالم را احساس نمی‌کنند، معنای حیات وزندگی را نمی‌فهمند، لذت و رفاه بیش‌ازاندازه‌ انسان را بی‌حس کرده و به‌صورت یک موجود کرخت و ابله درمی‌آورد چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی می‌کند.

و این‌که دنیای غرب به فلسفه پوچی رسید به همین خاطر بود که اولاً ایمان خود را از دست داد و دیگر این‌که در رفاه بیش‌ازاندازه قرار گرفتند و با نشستن بر سر سفره کشورهای شرق و مکیدن خون آن‌ها به رفاه کامل رسیدند و برای همین به پوچ‌گرایی متوسل شدند.

و اینکه صادق هدایت این نویسنده‌ای که با افکار پلید خود خیلی از جوانان کشور ما را گمراه کرد و آخر کار هم خودکشی کرد یکی از عوامل خودکشی او این بود که اشراف‌زاده بود او پول بیش‌ازاندازه داشت اما فکر صحیح و سالم نداشت او از موهبت ایمان بی‌بهره بود و جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه و ابله می‌دانست.

لذت‌های که او می‌شناخت و با آن‌ها آشنا بود از کثیف‌ترین لذت‌ها بود و از آن نوع لذت‌ها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود او دیگر نمی‌توانست از جهان لذت ببرد و برای همین خودکشی کرد(۱).

موفق باشید.

۱- کتاب عدل الهی شهید مطهری ص ۱۶۱.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی
ج

کیش وهابیت که منسوب به محمد بن عبدالوهاب است و هم‌اکنون مذهب رسمی دولت عربستان سعودی به شمار می‌رود کیشی است که به نحو بسیار سطحی دم از توحید در پرستش می‌زنند و به همین جهت بسیاری از معارف دقیق و عالی اسلام را منکر شده‌اند که یکی از آن معارف بحث شفاعت اولیاء خاص الهی است.

و جای تعجب این است که در کشوری مانند ایران که کشور شیعی است و کلمات نهج‌البلاغه در آن مطرح است و فیلسوفانی مانند بوعلی سینا و خواجه‌نصیرالدین طوسی و صدر المتالهین در میان آن‌ها ظهور کرد و مسائل توحیدی در عالی‌ترین شکل خود بیان‌شده، اما امروز افرادی یافت می‌شوند که تازه می‌خواهند درس توحید را از امثال ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب فرابگیرند.

وهابیت اعتقاد دارند که شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و اعتقاد به شفاعت نوعی شرک است و همچنین شفاعت با توحید ذاتی نیز ناسازگار است؛ زیرا لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع بیشتر و وسیع‌تر از رحمت خدا دانسته شود چون مفروض این است که اگر شفاعت نباشد خدا گناهکاران را عذاب می‌کند.

در جواب گفتار و سخن وهابی‌ها گفته‌شده: شفاعت نه با توحید عبادی منافات دارد و نه با توحید ذاتی زیرا رحمت شفیع و شفاعت کننده جزء پرتوی از رحمت خدا نیست همان‌طور که در دعاها این عبارت: (یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ)(۱) «ای کسی که رحمت او بر غضبش تقدم دارد». و از شواهد این غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی این است که همواره در جهان اصالت از آن سلامت و صحت است و مرض‌ها و بیماری‌ها استثنائی و اتفاقی‌اند.

و این‌که شفاعتی که اولیاء خدا می‌کنند برانگیخته‌شده از جانب پروردگار است و خداوند این اذن را به آن‌ها داده که کسانی که لیاقت شفاعت رادارند شفاعت کنند و یقیناً اولیاء الهی کسانی که کفر به خدا و شرک به خدا داشته باشند شفاعت نمی‌کنند.

موفق باشید.

۱- بحار الانوارطبع بیروت ج ۹۱ ص ۲۳۹؛ اقبال الاعمال طبع قدیم ج ۱ ص ۳۶۳ فصل فیما نذکره من ادعیه یوم العرفه.

 







نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

همه ما می دانیم که آخرتی وجود دارد و شکی نیست که بین این دنیا و آخرت هم ارتباط است به معنای این‌که این دنیا محل کاشت وجهان آخرت محل برداشت است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله) می‌فرماید: در شب معراج وارد بهشت شدم فرشتگانی را دیدم که بنایی می‌کنند و خشتی از طلا و خشتی از نقره می‌گذارند و گاهی هم‌دست از کار می‌کشند به ایشان گفتم: چراگاهی کار می‌کنید و گاهی از کار کردن دست می‌کشید؟ پاسخ دادند: تا مصالح بنایی برسد. پرسیدم: مصالحی که می‌خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مؤمن که در دنیا می‌گوید: «سبحان‌الله و الحمدالله ولا اله الا الله و الله‌اکبر». هر وقت بگویند ما می‌سازیم و هر وقت خودداری کند ما نیز خودداری می‌کنیم.(۱)

موفق باشید.

۱- وسایل الشیعه چاپ مکتبة المحمدی قم جامعه ۲ ص ۱۲۰۸.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

بدی کردن به پدر و مادر از گناهانی است که خداوند در همین دنیا کیفر آن را به انسان می‌دهد مخصوصاً اگر آن بدی العیاذ بالله - کشتن پدر و مادر باشد. حتی اگر پدر و مادر انسان فاسق و یا کافر هم باشند بازهم بدی به آن‌ها بی عکس‌العمل نمی‌ماند.

در تاریخ نقل است که منتصر عباسی پدرش متوکل را کشت و پس از مدت کوتاهی خودش نیز کشته شد. درحالی‌که متوکل عباسی مردی بسیار خبیث و ناپاکی بود و به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) اهانت می‌کرد روزی متوکل به فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) دشنام داد منتصر عباسی از عالمی پرسید که مجازاتش چیست؟ وی پاسخ داد که قتلش واجب است ولی بدان که هر کس پدرش را بکشد عمرش کوتاه خواهد شد. منتصر گفت: «من باکی ندارم که در اطاعت خدا عمر من کوتاه گردد پدرش را کشت و پس از کشتن پدر هفت ماه بیشتر زنده نبود». (۱)

موفق باشید.

۱- سفینه البحار ماده «وکل» و بحارالانوار چاپ آخوندی ج ۱۰ ص ۲۹۶.





نوع مطلب : اخلاق، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

زندگی ما انسان‌ها اجتماعی است و در زندگی اجتماعی همبستگی و وحدت حکم فرماست. کارهای خوب نیکوکاران در سعادت دیگران مؤثر است و کارهای بد بدکاران نیز در جامعه اثر می‌گذارد. افراد یک جامعه مانند اعضا و جوارح بدن کم‌وبیش جور یکدیگر را باید بکشند.

اختلال یکی از آن‌ها موجب از بین رفتن سلامت از عضوهای دیگر می‌گردد. مثلاً اگر کبد انسان خوب کار نکند ضرر آن به‌ عضوهای دیگر هم می‌رسد.

حال به‌واسطه سرنوشت مشترک داشتن افراد اجتماع اگر یک نفر بخواهد گناهی مرتکب شود بر دیگران لازم است مانع او گردند. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) تأثیر گناه فرد را بر جامعه را ضمن مثالی این‌چنین بیان می‌کند.

«گروهی سوار کشتی بودند و کشتی در دریا حرکت می‌کرد یکی از مسافران درجایی که نشسته بود مشغول سوراخ کردن کشتی شد دیگران به عذر این‌که جایگاه شخصی خودش را سوراخ می‌کند متعرض او نشدند و کشتی غرق شد ولی اگر دستش را گرفته بودند و مانع کارش می‌شدند هم خود جان به‌سلامت می‌برد و هم او را نجات می‌دادند». (۱)

در جامعه کنونی همین حکم جریان دارد ما اگر ساکت بمانیم و از گناه علنی دیگران به‌راحتی عبور کنیم و گناه او را توجیه کنیم و بگویم هرکسی را در قبر خودش می‌گذارند و نهی از منکر نکنیم بدانیم که این عمل او به ما هم آسیب می‌رساند.

موفق باشید.

۱- اصول کافی.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 آبان 1396 :: نویسنده : علی اسماعیلی

خداوند متعال برای تربیت و پرورش روح و جان ما انسان‌ها دو برنامه قرار داده است و در هر برنامه شداید و سختی‌ها را گنجاند ه است.

در برنامه تشریعی عبادات از قبیل نماز روزه حج جهاد انفاق و ... که سختی‌های خود را دارد؛ و در برنامه تکوینی مصیبت‌ها و سختی‌ها و ناراحتی‌ها را در سر راه بشر قرار داده است که انسان با صبر و استقامت در انجام آن‌ها سبب پرورش استعدادهای خود می‌شود.

و ازاین‌جهت است که وقتی خدا نسبت به بنده‌ای از بندگانش لطف مخصوصی دارد او را گرفتار سختی‌ها می‌کند.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: (إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً)(۱) «خداوند زمانی که بنده‌ای را دوست بدارد او را در دریای شداید غوطه‌ور می‌سازد».

پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آلِه) به خانه‌ی یکی از مسلمانان دعوت شدند وقتی وارد منزل او شدند مرغی را دیدند که بالای دیوار تخم کرد و تخم‌مرغ نیفتاد یا افتاد ولی نشکست رسول خدا در شگفت شدند صاحب‌خانه گفت آیا تعجب فرمودید؟! قسم به خدای که تو را به پیامبری برانگیخته است به‌ من هرگز آسیبی نرسیده است؟

رسول اکرم برخاست و از خانه‌ی آن مرد رفتند و فرمودند: کسی که هرگز مصیبتی نبیند مورد لطف خدا نیست (۲).

پس اگر به تو مصیبتی می‌رسد بدان که خداوند هنوز به تو توجه دارد و تو را دوست دارد چون بلا از برای دوستان خدا لطفی است که سیمای قهر دارد آن چنانکه نعمت‌ها و عافیت‌ها برای گمراهان و کسانی که مورد بی‌مهری پروردگار قرار می‌گیرند ممکن است عذاب‌های باشد اما به‌صورت نعمت و قهرهایی به قیافه لطف.

موفق باشید.

۱- بحارالانوار جلد ۱۵ ص ۵۵ چاپ کمپانی، کافی طبع اسلامیه ج ۲ ص ۲۵۳ باب شدة ابتلاء مسلم ح ۶.

۲- بحارالانوار جلد ۱۵ ص ۵۶ چاپ کمپانی.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :