تبلیغات
روضه رضوان - چرا امیر المومنین با آن شجاعتی که داشت برای گرفتن حق خود قیام نکرد؟!

روضه رضوان - چرا امیر المومنین با آن شجاعتی که داشت برای گرفتن حق خود قیام نکرد؟!

همیشه در پناه اهل بیت باشید

همیشه در پناه اهل بیت باشید

روضه رضوان - چرا امیر المومنین با آن شجاعتی که داشت برای گرفتن حق خود قیام نکرد؟! همیشه در پناه اهل بیت باشید

سلام وقت بخیر:

یکی از اشکالاتی که اهل سنت درباره امامت امیر المومنین می‌کنند این است که اگر امامت حق امیرالمومنین بود پس چرا ایشان دست به شمشیر نبرد و قیام نکرد با آن شجاعتی که آن حضرت در جنگ‌ها از خود نشان می‌دادند و کسانی هم بودند که او را یاری کنند.

پاسخ این اشکال: این است که وضعیت و شرایطی که مسلمانان و امت اسلامی در آن زمان یعنی زمانی که تازه پیامبر از دنیا رحلت نموده بودند سه خطر بزرگ امت اسلامی را تهدید می‌کرد دو خطر از بیرون و یکی از درون.

از درون وجود منافقان که متأسفانه تعدادشان هم کم نبود و بسیار موذیانه دنبال فرصت‌طلبی بودند که از شرایط استفاده کنند و به‌قول‌معروف از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و فتنه‌انگیزی کنند.

می‌دانید قرآن کریم در مورد منافقان درجاهای مختلفی سخن گفته است سوره‌ای حتی به نام سوره‌ی منافقین در قرآن کریم داریم.

در سوره توبه آیات زیادی در نکوهش و مذمت منافقین آمده است و این اهتمامی که خداوند متعال در مسئله منافقین دارد خود نشان‌دهنده‌ی خطری است که آن‌ها برای مسلمانان و امت اسلامی داشتند.

در بیرون هم به دلیل این‌که قدرت‌های بودند که منافع خود را با آرمان‌های مطرح‌شده توسط پیامبر اکرم و قرآن کریم و اسلام درخطر می‌دیدند سرسازشی نداشتند و در مقام توطئه بودند که شاخص‌ترین آن‌ها دو ابرقدرتی یکی ایران قبل از اسلام و دیگری روم. حال با توجه به چنین وضعیتی شما ملاحظه کنید اگر کسی به سرنوشت اسلام و مسلمین اهتمام داشته باشد و درواقع دلسوز باشد و دل‌نگران باشد و دغدغه اسلام و مسلمین را داشته باشد یقیناً شمشیر خود را غلاف خواهد کرد و قیام نخواهد کرد چراکه درگیری درونی در بین مسلمان‌ها سودش به جیب قدرت‌های شیطانی بیرونی و منافقین در درون می‌رفت و امیر المومنین علی (علیه‌السلام) فردی نبود که برای مصلحت‌های پایین‌تر مصالح مهم‌تر را نادیده بگیرند.

درست است که مسئله امامت مسئله بسیار مهمی است در این شکی نیست اما وقتی اساس اسلام باقی باشد یعنی با فرض بقای اسلام امامت عنصر بسیار مهمی است اما اگر وضعیت به‌گونه‌ای باشد که اساس اسلام و امت اسلامی درخطر باشد اینجا بایستی بر اساس قاعده اهم و مهم عمل کرد و امیر المومنین چنین کاری را انجام دادند.

اما این فرضیه که در آن شرایط افراد زیادی بودند که حضرت را یاری می‌کردند شواهد این فرض را تائید نمی‌کند برای اینکه در بعضی از نقل‌ها آمده است که من تأمل کردم در آن شرایط دیدم جزء اهل‌بیت من و عده‌ای از خواص کسی با من نیست.

شواهد تاریخی بیانگر این است که بعد از جریان سقیفه حضرت زهرای مرضیه (سلام‌الله علیها) و امیر المومنین می‌رفتند به خانه انصار و از آن‌ها یاری می‌خواستند اما متأسفانه آن‌ها جواب ندادند و عذر می‌آوردند که ما چون بیعت کرده‌ایم با ابوبکر به‌عنوان خلیفه پیغمبر حالا بیعت خود را نمی‌شکنیم. درحالی‌که بیعتی که پایه و اساسی نداشته باشد و کسی که منصوص است از جانب پیغمبر آمده است و از آن‌ها استنصار می‌کند علی‌القاعده بیعتی که خلاف این باشد ارزش و اعتباری ندارد.

و نکته دیگر این‌که مقایسه کردن دو شرایط باهم مقایسه صحیحی نیست شما ملاحظه کنید در زمان خلافت ظاهری امیر المومنین علی (علیه‌السلام) یعنی بعد از مارقین و قاسطین و ناکثین آنجا امامت امیر المومنین علاوه بر آن‌که منصوص بود موردپذیرش جمع کثیری از مردم هم واقع‌شده بود یعنی اکثریت قاطع آمده بودند با یک‌شور و اشتیاقی با آن حضرت بیعت کرده بودند همان‌طوری که خود امیر المومنین در خطبه شقشقیه خطبه سوم از نهج‌البلاغه فرموده است: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود النَّاصر و ما أخذ اللَّه سبحانه على العلماء أن لا یقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها على غاربها »(۱).

امیر المومنین در این سخن انگشت‌بر روی وجود ناصر می‌گذارد این خود مفهوم روشنی دارد یعنی امروز من یار و یاور کافی دارم. امروز حجت بر من تمام است چون ناصر و یار وفادار دارم اما آن روز یعنی قبل از این حجتی نداشتم.

موفق باشید.

۱- آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین، شرح آقا جمال خوانسارى بر غررالحکم و درر الكلم - تهران، چاپ: چهارم، ۱۳۶۶ ش.

 




طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1396 | 09:47 ق.ظ | نویسنده : علی اسماعیلی | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.